قهرمان ميرزا عين السلطنه
3442
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
سوابق وكيلباشى و اخبار كرمانشاه وكيلباشى را خواستيم اول پرسيدم شما را چرا وكيلباشى مىگويند . گفت وكيلباشى توپخانه بودم . يواشيواش معلوم شد از رؤساى مستبد و گماشتهء ظهير الملك است . چند نفر آدمش كشته شده و بعد از قتل معين الرعايا اين هم ترسيده و آمده چندى اينجاها باشد . سؤالاتى شد . گفت شهر كرمانشاهان تا حال سه مرتبه غارت شده و روز و شبى نيست در شهر و اطراف شهر ده نفر بيست نفر سى نفر الى پنجاه نفر كشته نشود . تمام روى بامها سنگر است و از سر شب تا صبح ده هزار تفنگ خالى مىشود باخود و بىخود . نه مالياتى ، نه حكومتى ، نه ايلات تمكينى دارند . نظام السلطنه آمد ظهير الملك عتبات بود . پسرهاى او را گرفته طهران فرستاد . بعد ظهير الملك آمد داود خان و شير خان و ساير طوايف جمع شده كه تا طهران بروند . گفت پسرهاى من گرفتارند كشته مىشوند ، خودم مىروم . تنها رفت طهران . بعد فرار كرد . در قم دچار شد ، او را زهر دادند . حالا نوهاش سردار با شاهزاده محتشم الدوله پسر عماد الدوله نايب الحكومه هستند . اعظم الدوله پسر ظهير الملك طهران است . نظام السلطنه با داود خان جنگ كرد شكست خورد و بسيار آدم كشته شد . بعد از شكست نتوانست بماند رفت طهران . مدتى حاكم نبود و نمىدانيد چقدر شلوغ شد و آدم كشته شد تا ركن الدوله آمد . اول اعلان كرد تمام عرض و داد راجع به من است ، دو سه نفر عدليه آنجا بودند . آنها اعلان كردند با ماست . اين شد نه حاكم كارى كرد نه آن عدليه . هركه هركه زيادتر شد باز يك اعلان حاكم كرد هركس شب تفنگ خالى كند دستگير مىشود ، آن شب از همه شب زيادتر تفنگ خالى كردند . ديد بايد همه شهر را بگيرد زور ندارد اين بود فرار كرد رفت طهران و ديگر كسى نيامد . آنوقت آهى كشيده گفت اين قونسل روس و انگليس در اينجاها معقول آدمى هستند از مردم نگاهدارى مىكنند . مردم از آنها واهمه دارند در كرمانشاه مثل جهود مىمانند . حتى شب رفتند آنچه در قونسلخانهء انگليس بود دزديدند . روز ديگر چند نفر آدمهاى فتح الاياله را نايب الحكومه گرفت . جمعى رفتند قونسلخانه را محاصره كرده شليك كردند فورا قونسل نوشت مرخص كردند . اگر مثل قزوين بود همه راحت بودند ، پاك مىرفتند آنجا و آسوده مىشدند . مشروطه و كرمانشاه گفتم جهت اين دشمنى اهل شهر چيست . گفت اول به واسطهء مشروطه و مستبد شد . اما حالا كه تمام مستبد شدهاند باز عداوت باقى است براى اينكه از همديگر خيلى